Friday, January 08, 2010

هر ملتی‌ ،لیاقتش در حد حاکمانیست که بر آنان حکومت میکنند. ناپلئون

تاریخ را برای چه نگاشته اند؟تاریخ را برای چه میخوانیم؟آیا به غیر از آن است که ما به گذشتهٔ خود در نگریم تا فراسوی آینده مان را روشن تر ببینیم؟
اگر کسی‌ یا ملتی‌ از اشتباهات گذشته‌اش عبرت نگیرد،همان اشتباهی را می‌کند که در گذشته کرده است.این قانونیست تغییر ناپذیر... نگاه به گذشته بدان جهت است که درس گیریم و آینده مان را هر چه زیباتر و بهتر بنا کنیم.
وضعیت ایران امروز شاید برای ما تازگی داشته باشد اما در تاریخ امر تازه‌یی‌ نیست.قرن‌ها قبل کشیش‌ها در غرب چنان کردند که امروز ملایان در ایران. چه شد که ما همان راه را رفتیم؟همان مسیر را تکرار کردیم؟مگر تاریخ پیش روی ما نبود؟ درد بزرگتر آنجاست که میبینیم همچنان قشر بسیار زیادی از مردم ایران هنوز درک نکرده اند چه بر سرشان آمده و کجای تاریخ ایستاده اند.مردمان ایرانی‌ که زمانی‌ فرمانروایان زمین بودند، امروز تکرارکننده حقیر تاریخ قرنهای سیاه مغرب زمینند. و هنوز اشکال را نه در خود که تنها در حاکمانشان می‌بینند.سوال اینجاست که آیا این حاکمان از آسمان افتادند بر سرمان یا از میانمان سر بر آوردند؟ چه شد که ملتی‌ با چنین پشتوانه‌یی‌ تاریخی سالها و سالهاست شکست و نافرجامی را تجربه میکند؟ چه شده است که در هر گوشه از تاریخ ما ردی از چوب و چماق بر سرمان به وضوح دیده میشود؟ چه شده است که اینچنین خرافه پرست و خرافاتی شده ایم؟به نظر من تا جوابی‌ برای این سوالها نیابیم سرنوشتمان همان است که بود.
هدف من از این وبلاگ پرداختن به چنین پرسش‌ها ایست ،گامی کوچک اما مهم،به امید روزی که ایرانیان لیاقتشان والاتر از این جائران باشد،دست از خرافات و توهّمات بر دارند و با عقل و منطق،گذشته و آینده‌شان را بررسی کنند.

No comments: