Wednesday, January 20, 2010

"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود .
روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟

من بدو گفتم : 
بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .


خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی .

و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام .
از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .

آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و 
معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟


در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .
در اسلام تو را می گویند :


دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....
از اسرار اللطیفه و الکسیله

Tuesday, January 12, 2010


قبر پرستی‌ و مرده پرستی‌ در فرهنگ مذهبی‌ و اجتماعی ما جایگاهی ویژه دارد. فرهنگی‌ که اسلام و مخصوصاً شیعه برای ما به ارمغان آورده است.از آنجا که در شیعه ،پیغمبر و امامان هدف آفرینش و هستی‌ بوده‌اند وظیفهٔ اصلی مسلمانان آن است که امامان خود را هرچه نیکوتر بشناسند و نامهایشان را صبح تا شام از زبان نیندازند. دشمنان‌شان را تا روز قیامت نفرین و دشنام گویند و تا میتوانند مفصل تر و جان گدازتر بر امام کشته شده‌شان سوگواری کنند. آخر کدام انسان عاقلی ست بر کسی‌ که نزدیک به ۱۵ قرن از مردنش می‌گذرد عجزو لابه کند؟زنجیر بر کمر و شمشیر بر فرق سر بکوبد، اشک و خون بیفشاند و بگوید علاقهٔ قلبی ست؟این دروغی بس بزرگ است و بخاطر هیچ چیز نیست جز ترس از دوزخ و وعدهٔ بهشت.به اطراف خود بهتر بنگریم،کمی‌ تامل کنیم،تاریخ را بخوانیم،این فرهنگیست که از شیعه پا گرفته.شیعه به خاطره اینکه بر عباسیان چیره شود و طرفدار پیدا کند چنین وعده‌های کذب و دروغی را سر هم کرده است.چگونه است که هیچ کجا نه در قرآن و نه در احادیث سخنی از گریه بر محمد و وعده بهشت نرفته است؟اما برای امامان چنین جایگاهی در نظر گرفته اند؟چگونه است که پیامبر بعد از۴۰ سال را‌ز و نیاز و عبادت بر گزیده میشود اما امامان از ابتدای کودکی معصومند و برگزیده؟چه شده که جایگاه آنان از پیامبر رفیع تر گشته؟
امروزه نیز این ملایان کذاب همچنان برای گرمی بازارشان و اثبات جایگاهشان وعده‌های بهشت و جهنّم میدهند، تا بترسانند و بهتر سواری بگیرند. به هوش باشید برای چه میگریید و برای که سوگواری می‌کنید.فرهنگ ایران زمین فرهنگ مرده پرستی‌ نبود است.

Saturday, January 09, 2010

-مرد ساده دلی‌ از یک روحانی‌ میپرسد: بد و خوب را چه کسی‌ تعیین می‌کند؟

-روحانی: دین، مذهب، و ما برای شما تعریف می‌کنیم و روشن می‌نمائیم.

-مرد ساده دل: دین و مذهب چگونه بد و خوب زندگی‌ را تعریف می‌کند؟

-روحانی: هر مذهب پیامبری دارد که او را خدا فرستاده تا به ما بگوید چگونه زندگی‌ کنیم.

-مرد ساده دل: چگونه باور می‌کنیم او پیامبر و فرستادهٔ خداست؟

-روحانی: با عقل و منطقمان و نشانه هایی که دارد.

-مرد ساده دل کمی‌ به فکر میرود و بعد از مدتی‌ میگوید: پس آیا عقل و منطقمان که تشخیص دهندهٔ پیامبر از نا‌ پیامبر است ، کافی‌ برای تشخیص بد و خوب زندگی نیست؟

-روحانی با حالتی غضب آلود: نه،کفر میگویی...توبه کن، توبه کن...

Friday, January 08, 2010

هر ملتی‌ ،لیاقتش در حد حاکمانیست که بر آنان حکومت میکنند. ناپلئون

تاریخ را برای چه نگاشته اند؟تاریخ را برای چه میخوانیم؟آیا به غیر از آن است که ما به گذشتهٔ خود در نگریم تا فراسوی آینده مان را روشن تر ببینیم؟
اگر کسی‌ یا ملتی‌ از اشتباهات گذشته‌اش عبرت نگیرد،همان اشتباهی را می‌کند که در گذشته کرده است.این قانونیست تغییر ناپذیر... نگاه به گذشته بدان جهت است که درس گیریم و آینده مان را هر چه زیباتر و بهتر بنا کنیم.
وضعیت ایران امروز شاید برای ما تازگی داشته باشد اما در تاریخ امر تازه‌یی‌ نیست.قرن‌ها قبل کشیش‌ها در غرب چنان کردند که امروز ملایان در ایران. چه شد که ما همان راه را رفتیم؟همان مسیر را تکرار کردیم؟مگر تاریخ پیش روی ما نبود؟ درد بزرگتر آنجاست که میبینیم همچنان قشر بسیار زیادی از مردم ایران هنوز درک نکرده اند چه بر سرشان آمده و کجای تاریخ ایستاده اند.مردمان ایرانی‌ که زمانی‌ فرمانروایان زمین بودند، امروز تکرارکننده حقیر تاریخ قرنهای سیاه مغرب زمینند. و هنوز اشکال را نه در خود که تنها در حاکمانشان می‌بینند.سوال اینجاست که آیا این حاکمان از آسمان افتادند بر سرمان یا از میانمان سر بر آوردند؟ چه شد که ملتی‌ با چنین پشتوانه‌یی‌ تاریخی سالها و سالهاست شکست و نافرجامی را تجربه میکند؟ چه شده است که در هر گوشه از تاریخ ما ردی از چوب و چماق بر سرمان به وضوح دیده میشود؟ چه شده است که اینچنین خرافه پرست و خرافاتی شده ایم؟به نظر من تا جوابی‌ برای این سوالها نیابیم سرنوشتمان همان است که بود.
هدف من از این وبلاگ پرداختن به چنین پرسش‌ها ایست ،گامی کوچک اما مهم،به امید روزی که ایرانیان لیاقتشان والاتر از این جائران باشد،دست از خرافات و توهّمات بر دارند و با عقل و منطق،گذشته و آینده‌شان را بررسی کنند.