Thursday, April 22, 2010


نوشته‌ای از عبید زاکانی:خواب دیدم قیامت شده است

خواب دیدم قیامت شده است،هر قومی را داخل چاله‌ای عظیم اندخته،و بر سر هر چاه نگهبانی گرز بدست گمارده بودند،الا چاله ی ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم:((عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده اند؟))
گفت:((میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.))
خواستم بپرسم:((اگر باشد در میان ما کسی‌ که بداند و عزم بالا کند...))
نپرسیده گفت:(( گر از ما کسی‌ فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به ته چاله باز گردانیم.))

No comments: